تبليغاتX
سلاطین آواز ایران ( دانلود موزیک قدیمی)

شاهین از عهدیه پاکروان، خواننده و هنرمند ایرانی ،دربارۀ زندکی شخصی او میپرسد.

 برای دانلود باید راست کلیک کنین و گزینه save target az .. را بزنين


منبع:نوین تی ویnoveentv
+ نوشته شده توسط بامرام در 88/06/30 و ساعت |

خبرگزاري فارس: فيلم مستند «پهلوان آواز» با موضوع زندگي « استاد حسين خواجه‌‌اميري» ساخته شد.

به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، فيلم مستند «پهلوان آواز» در موسسه شكوفا فيلم به تهيه كنندگي داريوش باباييان ساخته شد.
بنابراين گزارش، اين فيلم سينمايي «پهلوان آواز» به بخش‌هاي مختلف زندگي « استاد حسين خواجه اميري»(ايرج) مي‌پردازد و زندگي اين خواننده را مورد بررسي قرار مي‌دهد.
حسين خواجه‌اميري متخلص به ايرج متولد 1313 در كاشان و يكي از موفق‌ترين خوانندگان عرصه موسيقي سنتي است. او پدر احسان خواجه‌اميري خواننده پاپ و ساغر خواجه‌اميري(نوازنده) است.

منبع:خبرگزاری فارس

+ نوشته شده توسط بامرام در 88/06/26 و ساعت |

گفت و گوی ویژه نوروز زمانه با پوری بنایی:

پوری بنایی: آرزو دارم با ناصر ملک مطیعی بازی کنم

 خانم بنایی سلام عرض می‌کنم و ممنونم که وقت خودتان را در اختیار رادیو زمانه گذاشتید.

- با سلام و تشکر از شما و شنوندنگان عزیز رادیو زمانه. من سپاسگزارم که به یاد من بودید و سلام می‌کنم خدمت شنوندگان عزیز دور از وطن و داخل وطن.

دوست دارم برای ما از پوری بنایی در سال‌هایی که هنوز هیچ کس نمی‌شناختش و در سال‌هایی که از عالم سینما کناره گرفته، بگویید.

- من تا پنج سالگی در اراک بودم؛ من اراکی هستم‌. بعد از پنج سالگی به تهران آمدم و در تهران بزرگ شدم. دوران دبستان و دبیرستان را در تهران گذراندم. بعد وارد عالم سینما شدم‌. ما هفت خواهریم؛ یک برادر. تمام خواهر‌هایم در آمریکا زندگی می‌کنند.

پدر مادرم از دنیا رفتند و من و برادرم در ایران هستیم. نزدیک به ۴۰ سال است که در کارهای امور خیریه فعال هستم و خوشحالم که بین هم‌وطنانم هستم و همین‌جا خدمتگزارشان هستم.

 چه طور شد که وارد عالم سینما شدید؟

- من از دوران مدرسه علاقه زیادی به سینما و تئاتر داشتم و تئاتر‌های مدرسه را کار می‌کردم‌. به وسیله آقای وحدت که نسبت دوری با ما داشتند، وارد عالم سینما شدم. البته پدرم خیلی از آقای وحدت قول گرفت و از خود من هم قول خواست که در محیط هنری پاک و سالم زندگی کنم و از من خواست بنویسم و تعهد بدهم که من هم اطاعت کردم‌. با فیلم عروس فرنگی وارد عالم سینما شدم که موفق هم بود. یک چیزی را هم بگویم؛ من با تمام وجودم می‌گویم تمام افتخارم، سینمای گذشته است.

 چند فیلم بازی کردید؟

- حدود ۸۵ فیلم بازی کردم؛ در کنار تمام هنرمندان خوب مملکتمان. مرحوم فردین، ملک‌مطیعی، بهروز وثوقی، منوچهر وثوق، ایرج قادری، علی نصیریان، پرویز صیاد و ... و خوشحالم که در خدمتشان بودم.

 

دوبلور شما که بود؟ هیچ وقت پیش آمده بود که خودتان فیلم‌تان را دوبله کنید؟

- زنده ‌یاد خانم ژاله کاظمی دوبلور من بود و به جای من صحبت می‌کردند. ایشان تعصب خاصی روی هنرپیشه‌هایی داشتند که انتخاب می‌کردند تا به جای‌شان صحبت کند.

در گذشته امکاناتی که اکنون در سینما هست، وجود نداشت. صدا سر صحنه گرفته نمی‌شد؛ گریمور و طراح و‌... این برنامه‌ها خیلی ساده برگزار می‌شد. خیلی ساده جلوی دوربین می‌آمدیم.

خیلی دلم می‌خواست خودم به جای خودم صحبت کنم. اما به دلیل سفر‌ها و حضور مداوم سر صنه فیلم‌های دیگر، فرصت این را نداشتم که صدای خودم را دوبله کنم.

 

‌پیش آمده که دوست داشته باشید با کارگردانی کار کنید؛ اما فرصتش پیش نیامده باشد؟

- من با همه‌شان دوست دارم کار کنم. با آقایان فرمان آرا، کیارستمی، داریوش مهرجویی، خانم بنی‌اعتماد، با مسعود کیمیایی که افتخار همکاری داشتم و خیلی دوست داشتم در خدمت آقای علی حاتمی باشم و در فیلم او بازی کنم؛ اما متأسفانه نشد.

 

طی این سال‌ها به شما پیشنهاد بازی در فیلم شده؟

- خانم بنی‌اعتماد خواستند که در فیلم خون‌بازی کار کنم؛ اما یک تعصبی دارم و می‌گویم اصلاً به صلاح نیست تا همه همکاران من در سینما قرار نگیرند، من بدون آن‌ها نمی‌توانم کار کنم و جای همه آن‌ها در سینما خالی است‌. به خانم بنی‌اعتماد هم گفتم من آرزو دارم مقابل من ناصر ملک‌مطیعی باشد، فردین و بیک ایمان‌وردی که از دستمان رفت؛ ولی آن‌هایی که هستند، آرزو دارم در خدمت آن‌ها باشم.

 

می‌خواستم بدانم زمانی که انقلاب شد، متولیان امور فرهنگی چه برخوردی با شما داشتند‌؟

- اوایل انقلاب تا دو سه سالی همه ما برای بازجویی به اوین می‌رفتیم؛ به دادگاه انقلاب می‌رفتیم؛ سؤال جواب‌هایی می‌کردند و خوشبختانه من مشکل آن‌چنانی نداشتم و خودشان می‌گفتند شما به عنوان هنرپیشه پوشیده‌ و نجیب سینما مشکلی ندارید. حتی اجازه کار هم به من دادند.

خدا را شکر هیچ‌وقت ممنوع‌الخروج نبودم. و چون نزدیک به ۴۰ سال است که در کارهای خیریه برای جذامیان، معلولین، کرو لال‌ها، نابینایان‌، پرورشگاه یتیمان کهریزک و ... فعال هستم (من تا آن‌جا که بتوانم خدمت‌گزاری می‌کنم‌) دیگر چه می‌خواهند بگویند!؟ می‌بینند که من یک هنرمند قبل از انقلاب بودم و در مملکتم ماندم و جز خدمت به هم‌وطنان عزیزم، کار دیگری ندارم که بخواهد مشکلی برایم پیش بیاید.

 

لطفاً یکی از خاطره‌های شیرینی را که برای‌تان سر صحنه پیش آمده بود، برای‌مان تعریف کنید.

- اولین فیلمم را که کار می‌کردم، یادم می‌آید آقای وحدت بدون آن‌که به من بگوید که این صحنه که تو عروس شدی، زن من شدی و داری با سپهرنیا تانگو می‌رقصی، ذره ذره عصبانی شد تا اینکه بلند شد و کشیده محکمی تو گوش من زد. من هاج و واج جلو ۳۰۰-۲۰۰ نفر سیاهی‌لشکری که آن‌جا حضور داشتند، گوش‌ام را گرفتم و مثل توپ ترکیدم و شروع کردم به گریه کردن. گفتم: «برای چه من را کتک می‌زنید!؟» آقای وحدت گفت: «من همین را می‌خواستم.» پرسیدم: «همین را!؟» گفت: «بله؛ این گریه را می خواستم.» گفتم: «آقای وحدت، خب به من می گفتید؛ من خودم راحت گریه می کردم.» آقای وحدت گفت: «جدی می‌گویی!؟» گفتم: «بله.»

برای صحنه بعد، من همین طور اشک می‌ریختم. گفت: «خانم بسه! اون شیر سماور را ببند. من فقط یک قطره اشک خواستم؛ نه این همه اشک.» این خاطره از فیلم عروس فرنگی بود. از فیلم خداحافظ تهران که با مرحوم ساموئل خاچیکیان کار می‌کردیم، با آقای بهروز وثوقی خاطرات خیلی شیرین و خوبی دارم.

 

اشاره‌‌ای کردید به خاطرات خوشی که با آقای بهروز وثوقی داشتید. این حقیقت داشت که قرار بود با هم ازدواج کنید اما به دلایلی این ازدواج صورت نگرفت؟

- می دانید؟ خیلی سال گذشته از آن زمان. من فکر می‌کنم قسمت من با آقای بهروز وثوقی نبود. خب خیلی صحبت‌ها راجع به گوگوش و بهروز شده؛ ولی گوگوش به قدری برای من عزیز است که حد و حساب ندارد. واقعاً مثل خواهرهایم دوستش دارم. برای خودش و هنرش احترام قائلم؛ برای آقای بهروز وثوقی هم همین طور. من به ایشان احترام می‌گذارم و با خاطرات خوب و شیرینی که با ایشان داشتم، زنده‌ام و زندگی می‌کنم و هیچ وقت نمی‌گویم مقصر گوگوش بود یا بهروز؛ خواست خدا این بود.

 

‌از خانم اکی بنایی چه خبر؟ خیلی وقت است از ایشان خبری نیست.

- اکی عزیز من، در آمریکا زندگی می‌کند و خیلی گله‌مندم از تمام رسانه‌های ماهواره‌ای. به دلیل آن‌که فقط آقای شب‌خیز است که گاهی صدا و تصویر اکی را پخش می‌کند. خواهر من تحصیلات بالایی در رشته آواز و موسیقی دارد. ایشان شش سال نزد استاد «‌نی داوود‌» (‌استاد آواز قمرالملوک وزیری‌) فقط تعلیم دستگاه‌های ایرانی را دیدند و بعد در آمریکا، در دانشگاه مورین سانقرانسیسکو فارغ‌التحصیل شدند؛ فوق‌لیسانس کنسرواتوار را در رشته آواز موسیقی گرفتند. ولی متأسفانه هیچ وقت ندیدم این رسانه‌ها یادی از «اکی‌» بکنند.

من فکر می‌کنم ایرانی‌ها خیلی مرده‌پرستند! خیلی! یعنی می‌گذارند تا یک هنرمند وقتی از دست می‌رود، آن زمان شروع می‌کنند به فروختن سی‌دی‌هایش و راجع به او حرف زدن و فیلمش را نشان دادن! نمی‌دانم چرا این کار را می‌کنند؟ من واقعاً با تمام وجودم گله دارم و از شما خواهش می‌کنم این گلایه من را به رسانه‌ها بگویید.

 

نوروز برای شما یاد‌آور چیست؟

- من یادم می‌آید پنج سالم بود. آن زمان اراک بودیم. نزدیک‌های عید یک روز پدرم گفت: «خب بچه‌ها آماده شوید، برویم بازار ‌بزرگ؛ می‌خواهم برایتان لباس عید بخرم.» یادم می‌آید آن زمان برایم گیوه خریده بودند؛ چه گیوه‌های خوشگلی! گیوه سنجان اراک و لباس‌های خوشگلی هم برای‌مان گرفته بودند و من هیچ وقت خاطره گیوه سنجان اراک یادم نمی‌رود. برای این‌که گیوه‌ها را پوشیده بودم و با پسر عمویم هوشنگ بنایی، در حیاط منزل آن‌ها داشتیم بازی می کردیم. روز عید بود و من گیوه‌هایم را پوشیده بودم‌.

روی حوض‌شان یک تخته انداخته بودند که دریچه‌ای هم بود که یخ زده بود. من رفتم که آن یخ را بشکنم، بیاورم بگذارم توی حیاط تا آفتاب یخ را آب کند و آبش راه بیفتد؛ با سر رفتم توی حوض و رفتم زیر تخته‌ها. هوشنگ بنایی آمده بود و موهای من را گرفته بود و می‌کشید بیرون. من می گفتم‌: (‌با لهجه اراکی‌) «و ِلُم کن ماخوام برم گیوه سنجونی‌هامو در آرم.» (‌با خنده‌) این قشنگ‌ترین خاطره نوروز من است که گیوه سنجانی را یادم نمی‌رود.

 

پیش آمده بود زمان سال تحویل سر صحنه فیلم‌برداری بوده باشید؟

- برای فیلم «جهنم به اضافه من» در کویر لوت کار می‌کردیم؛ تمام عید را آن‌جا بودیم. سر بیشتر فیلم‌هایم ایام عید آن‌جا بودیم. اما خب سفره هفت‌سین می چیدیدم و دور هم بودیم.

 

در پایان اگر حرف خاصی با هم‌وطنان عزیزمان، به خصوص شنوندگان رادیو زمانه دارید، بفرمایید.

- والله خانم صابری جان، این‌قـدر دلم می‌خواد حرف بزنم، دلم می‌خواد ای کاش می شد که ساعت‌ها من بشینم با هم‌وطن‌های دور از وطن عزیزمان صحبت کنم‌ ... (مکث‌ ... ‌با گریه‌) دلم برای همه‌شان تنگ شده.

مرسی، چیزی ندارم بگویم؛ جز این‌که سال نو را بهشان تبریک بگویم و برای همه‌شان آرزوی سعادت و خوشبختی کنم و بزرگترین آرزوی من ورود هم‌وطنانم به ایران است‌. سپاس‌گزار از شما و این رادیوی نازنین و مهربان.

 دریافت فایل صوتی مصاحبه (4 مگ)

 منبع: رادیو زمانه

گفتگو از: مینو صابری

+ نوشته شده توسط بامرام در 88/04/17 و ساعت |
فریدون فرخزاد (زاده: ۱۵ مهر ۱۳۱۷ تهران - درگذشته : ۶ اوت ۱۹۹۲ بن آلمان) شومن ، خواننده معترض به حکومت جم ه وری اس ل امی ، بازیگر و شاعر ایرانی بود که در تبعید به قتل رسید.۲ وی برادر فروغ فرخزاد شاعر معاصر ایرانی بود. فریدون فرخزاد در پانزدهم مهرماه ۱۳۱۷ در چهارراه گمرک تهران متولد شد . مدتی در دبستان رازی و بعد دردبیرستان دارالفنون درس خواند و سپس به آلمان رفت. در مونیخ ؛ وین و برلین حقوق سیاسی خواند . تز خود را دربارهٔ تأثیر عقاید مارکس بر کلیسا و حکومت آلمان شرقی نوشت و با درجه (M.A) از دانشگاه مونیخ فارغ التحصیل شد. فرخزاد در سال ۱۹۶۲ در مونیخ با آنیا عروسی کرد و در سال ۱۹۶۳ اشعار آلمانی‌ وی از طرف ناشرین بزرگ کتاب آلمان به‌عنوان بهترین ‌‌‌‌‌اشعار سال برنده‌ی جایزه شد؛ و در کتا‌‌بی که همه ساله منتشر ‌‌‌‌‌‌می‌شود آثار فریدون فرخزاد در ردیف ده شاعر و نویسنده‌ی سال چاپ شد . در سال ۱۹۶۴ اولین دیوان شعر او بنام (زمانی دیگر) به زبان آلمانی انتشار ‌‌‌یافت و جایزه‌ی ادبیات را گرفت . سپس در ۱۰ مجموعه شعر چاپ شد که یکی از آنها عنوان بهترین ‌‌‌‌‌اشعار‌‌‌ یک قرن آلمان را بخود اختصاص داد . آن کتاب ، در ردیف آثار گوته و شیللر قرار گرفت . شعری که درباره‌ی برلین سرود جایزه‌ی ادبیات برلین را گرفت. وی عضو آکاد‌‌‌‌‌‌می ادبیات جوانان مونیخ شد و در سال ۱۹۶۶ به رادیو تلویزیون مونیخ رفت ، و در تلویزیون مونیخ‌‌‌ یک سلسله فیلم رنگی تهیه نمود . در ۱۹۶۷ روی موزیک فولکور ‌ایران ؛ موزیک مدرن ساخت و با‌ این موزیک به فستیوال موزیک ‌اینسبورگ اتریش راه‌‌‌ یافت که جایزه‌ی اول را هم دریافت نمود. در همان سال ‌امتحان دانشگاه خود را هم داد و در رشته‌ی حقوق سیاسی با درجه عالی فارغ التحصیل گردید . فریدون فرخزاد بجز زبان آلمانی و انگلیسی ، مختصری نیز فرانسه می‌دانست.» فریدون فرخزاد ، به جز مدرک علوم سیاسى ، شاعر ، نویسنده ، هنرپیشه ، خواننده ومبتکر چندین برنامه و شو تلویزیونى، از جمله شو موفق "میخک نقره اى" در ایران بود. کتاب شعر : "در نهایت آغاز جمله است عشق" به فارسى ، و کتاب شعر دیگرى به زبان آلمانى از آثار اوست. آخرین کتاب او به نام "من از مردن خسته ام" در مورد قدرت طلبى عناصر م ذهب ى بود. فرزندش رستم ، از آنیتا ، همسر آلمانى (همسر اول) اوست . دومین همسر او‌ ایرانى بود. پس از پیروزی انقل اب اسل امی در ایران ، مجبور به زندگى و مبارزه مخفى و بالاخره ترک وطن شد . در کشور هاى مختلف همراه با میلیون ها ایرانى دیگر طعم آوارگى را چشید تا نهایتأ در آلمان که قبلأ از آنجا فارغ التحصیل شده بود، نخست درشهر هامبورگ و در آخر در شهر بن ، ساکن شد . در سال هاى جنگ ایران و عراق ، دو بار به اردوگاه اسراى ایرانى در عراق ، سفر کرد و برخی از نوجوانان اسیر ایرانى را به اروپا انتقال داد، که با خانواده هاى پذیراى ، ایرانى و اروپائى به زندگى پرداختند. در فیلم"وین عشق من" در کنار هنرپیشه معروف زن اتریش ، نقش یک حزب ال لهى را ایفا کرد. ازآن پس بر علیه جمهو ....س ل امى به اف ش اگرى پرداخت. وی سرانجام با ۴۰ ضربه متعدد چاقو در منزل خویش در بن به ق تل رسید. پنجشنبه ساعت یازده شب، ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ - ۶ اوت ۱۹۹۲ ، در شهر بن آلمان درمحل سکونتش جسداو را یافتند.
+ نوشته شده توسط بامرام در 88/03/22 و ساعت |
پروانه امیرافشاری (حمیرا) (زاده: ۲۶ اسفند ۱۳۲۳ ،تهران ) خواننده ایرانی است. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری است و پدر ایشان صاحب ۱۵۰ روستا در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بود.
از همان کودکی خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسمات بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری , روح انگیز , غلامحسین بنان , ملوک ضرابی و ... بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به آواز شد .حمیرا به دوراز چشم پدر و با تشویق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خودبا نام نویسی در تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت. وی دو سال بعد در سن ۲۱ سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد. در همان سن آوازی را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از رهی معیری به نام صبرم عطا کن را اجرا کردند که در کتاب ترانه‌های ماندگار این اثر به ثبت رسیده است .
وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت حود را آغاز کرد اما پدر وی صدای دختر خود را می‌شناسد و طلاق دختر خود را از همسرش می‌گیرد و به مدت یک سال دختر خود در خانه زندانی می‌کند بعد یک سال یک سفر اروپا برای امیرافشاری پیش می‌آید، حمیرا که از حمایت مادر خوذ برخوردار بود دومین اثر خود به نام پشیمانم با آهنگسازی استاد تجویدی و ترانه‌ای از بیژن ترقی در ذستگاه همایون اجرا می‌کند که به علت مدلاسیون اصیل و فراموش شده آن دستگاه باعث تحول عظیمی در موسیقی سنتی ایرانی می‌شود.پدر وی با آگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد و از ارث محروم می‌کند بعد از آن وی مدتی را در خانه پسرعمویش که همسر وی هما میرافشار ترانه سرای معروف بودبه سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی ازذواج می‌کند. صدای ایشان قابلیت سوبرآنو از ابتدا تا اوج را دارد که از کمیاب‌ترین نوع صداها است.ایشان مدت شش یا هفت سال همسر آهنگساز به نام ایرانی پرویز یاحقی بودند که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری با شعرهایی ار بیژن ترقی و آهنگ های از یاحقی همچون مرانفریبی هدیه عشق بهار نورسیده مراتنها نگداری پنجره‌ای به باغ گل و ... اجرا کرده است.
وی بعد از انق لاب چند ماه در ز ن دان به سر برد و با پرداخت مالیاتی معادل سی هزار دلار آزاد وتا اواسط سال شصت خورشیدی در ایران ماند و بعد از گذراندن مزاحمت های فراوان با همسر و دختر دو ساله اش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ایران خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا در آمریکای مرکزی رفت وی در کاستاریکا دچار افسردگی شدید شد به صورتی که مدت یک سال تحت درمان روان پزشک بود شوهر وی در این میان همسر و دختر خود را ترک و به آمریکا مهاجرت کرد .حمیرا با کمک همسر پسر عمویش هما میر افشار به ایالت کالیفرنیا مهاجرت و کار هنری خود را از سر گرفت .و در سال هفتاد و هشت خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به صورت معجزه آسایی از اتاق عمل نجات یافت .وی همینک در شهر لوس آنجلس زندگی می‌کند.
+ نوشته شده توسط بامرام در 88/03/07 و ساعت |

عهديه بديعی يکی از پرطرفدارترين خوانندگان موسيقی پاپ در ايران سال های دهه چهل و پنجاه خورشيدی، سال هاست که در اسپانيا زندگی می کند.برخی از دوستداران عهديه، صدای او را «صدای خاطره جمعی ملت ايران» از آن سال ها می دانند؛ صدايی که در توليدات سينمايی آن سال های ايران، حضوری قاطع داشت و کمتر فيلم موفقی بدون صدای او روانه پرده سينماها می شد.

عهديه اما در کنار ترانه های ماندگار سينمايی و در عين حال عامه پسندش، در راديو تلويزيون ملی ايران با آهنگسازانی صاحب نام همکار بود و در سطحی ديگر هم ترانه می خواند.
خانم عهديه! اجازه بدهيد وارد فضای کاری و حرفه ای شما شويم. در حدود سه دهه است که از ايران دور هستيد و در نقاط مختلف دنيا کنسرت اجرا کرده ايد و به همين دليل با بخشی از ايرانيان در ارتباط بوده ايد. اما نمی توان اين حضور را با سال های پيش از انقلاب مقايسه کرد زيرا عکس شما روی جلد مجله ها با تيراژ بالا چاپ نشده، در شبکه های راديويی تلويزيونی سراسری ايران حضور نداشته ايد و به طور کلی در فضای رسانه ای نبوده ايد. کنار آمدن با اين شرايط برای بسياری از هم نسلان شما کاری دشوار و حتی ناممکن بوده است. شما با اين موضوع که يک چهره هنری مشهور از افکار عمومی جامعه کنار گذاشته شود، چگونه کنار آمديد؟


عهديه: من سه سال قبل از انقلاب از ايران بيرون آمدم و در کشور اسپانيا به عنوان يک مهاجر بهايی، صرف نظر از حرفه و هنرم ساکن شدم و از همان زمان اين موقعيت را قبول کردم.
بعد از دو سال در اسپانيا با يک مرد ايرانی ازدواج کردم و صاحب چهار فرزند شدم.
با اينکه بعد از انقلاب همه هنرمندان برای ادامه کارهای هنری در کاليفرنيا جمع شدند و خيلی از من خواستند به شهر لس آنجلس يا شهر فرشتگان بروم و برای ادامه کار هنری در آنجا ساکن شوم، ولی من به خاطر هدف ديگری از ايران بيرون آمده بودم و بعد هم به خاطر خانواده و داشتن چهار فرزند کوچک ترجيح دادم در کنار خانواده ام باشم و فکر می کنم تربيت فرزند در اجتماع کنونی از هر مسئله ای مهم تر است و بودن و مواظبت از آنها تا زمانی که به ثمر برسند، بزرگ ترين و مقدس ترين وظيفه يک مادر است.
برايم مهم نبود که کارهای هنری ام کمتر باشد يا اصلا نباشد. من از نظر عموم کار کمتری داشته ام، بر روی صحنه يا رسانه های عمومی کمتر ظاهر شده ام، ولی دليل نمی شود که کار هنری نداشته ام .
در اين مدت با گذاشتن برنامه هايی به نفع سازمان های خيريه، تنها يا به همراه بچه ها با بسياری از سازمان های خيريه غير دولتی در پيشبرد اهدافشان همکاری کرده ام که البته جنبه عمومی نداشته تا به اطلاع همگان برسد و در روزنامه ها اعلام شود.
من به همراه فرزندانم حتی در شهرهای دور افتاده منطقه آمازون در برزيل به نفع مدارسی که اين برنامه ها را ترتيب داده بودند موسيقی ايرانی و اسپانيولی اجرا کردم.
گاهی هم که به آمريکا سفر کرده ام دربرنامه های راديويی و تلويزيونی شرکت کرده ام و هميشه خوشحال شده ام، اگر موقعيتی برای ارتباط با هموطنان عزيزم به دست آمده است. ولی در مقايسه با ساير هنرمندانی که توانستند و خواستند در کاليفرنيا اقامت کنند و برنامه هايی داشته باشند برنامه هايم بسيار محدودتر بوده است.

خانم عهديه! در وضعيتی که ساير دوستان و همکاران شما در سال های پس از انقلاب مجبور شدند از ايران مهاجرت کنند، شما چرا اسپانيا را انتخاب کرديد؟
عهديه: هر جای ديگری هم که می رفتم اين سؤال پيش می آمد. اسپانيا را انتخاب کردم زيرا مهاجران بهايی به بسياری از شهرهای آن نرفته بودند. با اينکه فرهنگ اسپانيايی تا حدودی برای ايرانيان ناشناخته بود، من شخصا موسيقی اسپانيولی را دوست داشتم و می خواستم از نزديک با فرهنگ و مردم اين کشور آشنا شوم.
و آيا در اين سال ها، موسيقی اسپانيا بر روی موسيقی که شما ارائه کرده ايد تأثير داشته است؟
عهديه: بله، بسيار زياد. من متوجه شده ام بعضی از آهنگ های ايرانی را که اجرا می کنم صدای من حالت خواندن اسپانيولی گرفته است. مجموعه هايی را که درست کرده ام و آهنگ های آن از خودم بوده است يا برنامه ها و آهنگ هايی که برای بچه ها درست کرده ام حالت موسيقی اسپانيولی در آن به چشم می خورد.
شما ترانه هايی خوانده ايد که آهنگسازان معتبر و شناخته شده ای در راديو تلويزيون ملی ايران ساخته اند، به عنوان مثال می توانيم ازکارهای فرهاد فخرالدينی نام ببريم. در کنار اين نوع کارها که از شما باقی مانده، کارهايی هم داريد که به عقيده کارشناسان از نظر ثبت فرهنگ شفاهی يک جامعه، ارزش و اعتبار خاصی دارد، ولی نگاه همه شهروندان جامعه به اين آثار ممکن است با نگاه کارشناسان متفاوت باشد.
منظورم کارهايی است که برای «فيلم های فارسی» در آن دوره خوانده شده و مضامين آن با موضوع فيلم ها مرتبط بوده است. موضوعاتی مانند تلاش برای دلربايی يا پيدا کردن همسر (شوهر يابی) و... بعضی از هنرمندانی که مانند شما درهر دو زمينه آثاری دارند، دوست ندارند با اين بخش از آثارشان شناخته شوند. شما به اين آثارتان چگونه نگاه می کنيد؟
عهديه: برای من اين کارهای فيلم نيز ارزش خاصی دارد زيرا همان طور که گفتيد در کنار ترانه هايی که برای «برنامه گل ها» اجرا می کردم، آهنگ هايی هم برای فيلم های فارسی می خواندم.
الان هم در کنسرت هايی که دارم همراه با ارائه آهنگ های سنگين و کلاسيک گل ها، تعدادی از اين ترانه های محبوب فيلم را اجرا می کنم.
مردم، طبقات مختلف دارند و از نظر فرم زندگی و سليقه با هم متفاوتند، عده ای به موسيقی کلاسيک علاقه مندند و عده ای هم آهنگ های مردمی را دوست دارند. البته ارزش انسانی آنها برای من يکسان است. من خودم، هم آهنگ های مردمی را دوست دارم و هم موسيقی کلاسيک ايرانی را و فکر می کنم اگر بخواهم آهنگ هايی که برای فيلم ها خوانده ام به ياد آورده نشود، يک تظاهر دروغين خواهد بود.
قسمت عمده هنر خواندن من، اگر هنر باشد، مديون ترانه های فيلم است چون در فيلم ها بايد با انواع مختلف سبک ها و حالت های مختلف آهنگ می خواندم. بنابراين برای اين کار ارزش کمتری از موسيقی کلاسيک ايرانی قائل نيستم .

در آن سال ها، خواندن ترانه برای فيلم های فارسی به صورت يکی از بخش های توليد فيلم با همکاری شما شکل می گرفت، يا از اثری که شما قبلاً خوانده بوديد استفاده می شد، يا اينکه پس از توليد فيلم به شما ترانه سفارش می دادند؟
عهديه: همزمان با توليد و تهيه فيلم، کارگردان به من پيشنهاد می کرد اين ترانه ها اجرا شود. مانند ترانه های خاطرخواه و اوسا کريم که بسته به موضوع فيلم، صحنه و حالت هنرپيشه اجرا می شد، ولی به صورت همزمان با تهيه فيلم.البته بسياری از ترانه های فيلم هم، ارائه دهنده موسيقی اصيل ايرانی است.
روند شکل گيری و توليد کدام يک از اين ترانه ها در فيلم های فارسی از نظر همکاری با کارگردان و انطباق با کل پروژه برای شما جالب تر بوده است؟
عهديه: بسياری از اين ترانه ها که در فيلم های فارسی اجرا شده موفق بوده است و مردم هم خيلی دوست داشتند. من بيش از هزار ترانه برای فيلم های فارسی خوانده ام و نمی توانم الان بگويم کدام ترانه بوده است. ولی چند تايی از آنها را هنوزهم اجرا می کنم و مردم دوست دارند مانند ترانه عاشق شدم، خاطرخواه، سلطان قلب ها و يا ترانه هايی که ممکن است اسمشان برای مردم آشنا نباشد.
دوست داريد درباره محل تولدتان، سن و سال، ميزان تحصيلات و از اين قبيل موضوعات صحبت کنيد؟
عهديه: من در تهران متولد شدم و بر خلاف رشته هنری ام که از هفت سالگی شروع شد، در رشته حسابداری فارغ التحصيل شدم. دو سال هم در سپاه دانش دختران، خدمت سربازی رفتم و يک سال بعد از آن، در سن ۲۶ سالگی از ايران خارج شدم .
کسی که مشوق من در کارهای هنری بود و کمک کرد تا در سنين کودکی به راديو راه پيدا کنم مادرم بود که عاشق موسيقی است و هميشه همراه و راهنمای من بوده است.

با توجه به صحبت های شما حدس می زنم که سن شما چقدر است. می خواهيد خودتان بگوييد؟
عهديه: من در سپتامبر سال ۱۹۵۰ متولد شدم يعنی ۵۸ ساله ام.
خانم عهديه در اين روزها و در اين سن و سال، دوست داريد که در جامعه خودتان که مخاطبان آثار شما در آنجا بوده و هستند، چگونه به ياد آورده شويد؟
عهديه: سؤال دشواری است. هر کسی دلش می خواهد نام نيکی از خود بر جای بگذارد که شايد با خودخواهی آدم مربوط باشد. هر انسانی می خواهد که دوستان و آشنايانش او را به خاطر خوبی ها به ياد آورند. من دلم می خواهد، اگر تا به حال هم نبوده ام از اين به بعد، شايسته اين باشم که خدمتی کنم به هم ميهنان عزيزم و جامعه ای که در آن زندگی می کنم و برای مردم مفيد باشم.
خانم عهديه! سال خوشی در پيش داشته باشيد.

عهديه: اميدوارم تمام عزيزان ايرانی هم که در هر جای دنيا هستند شاد و سربلند باشند و همه ايرانيان سعی کنند شکوه و جلال ايران را در تمام خاطره ها و جوامع نشان دهند. نشان دهند شايسته ايرانی بودن هستند و به ياد بياورند چه افتخارات و گذشته درخشانی داشتيم و بايد نمونه آن تمدن باشيم. در هر کجا هستيم تعصبات خود را کنار گذاريم و خادم آن جامعه و زندگيمان باشيم

منبع : رادیو فردا
+ نوشته شده توسط بامرام در 88/02/16 و ساعت |

این دو هنرمند بزرگ بودند که مردم آنها را لااقل برای خواندن در فیلم های فارسی برگزیدند و کسی یا کسانی دیگر نتوانستند جای ایشان را بگیرند.دوستانی هستند که در آن روزگار،یا در این جهان نبودند و یا شاید بودند اما بیاد نمی آورند که طبیعی است این دوستان نتوانند این چیزها را درک کنند و ارج بگذارند.اما براستی این دو نازنین جدا از موسیقی کلاسیک ایرانی که جایگاه یگانه خودشان را دارند،همین طور توانستند آفرینش و نوآوری های بسیاری در همه عرصه های دیگر موسیقی به یادگار بگذارند و این بخودی خود،زیبا و تحسین برانگیز است و جای قدردانی دارد زیرا گنجینه هایی به ثروت موسیقی ما افزودند.در مورد فیلم های فارسی باید عرض کنم که خواندن در فیلم ها،کاری بود که تنها از عهده این دو هنرمند گرانمایه بر می آمد.تشخیص مردم درست بود زیرا که دیگر خوانندگان از صدا هایی یکنواخت و خسته کننده برخوردار بودند و تنها ممکن بود در یکی و یا شاید دو فیلم می خواندند و بعد با بی علاقگی مردم رو برو می شدند.اگر ایرج و عهدیه توانستند محبوب بمانند و سالیان سال در فیلم ها بخوانند،از روی پارتی بازی نبود بلکه جذابیت هنر آنان بود و بس!شاید اگر ترانه های این دو نازنین را از فیلم ها حذف می کردند، تماشاگران فیلم ها یک باره به نصف و یا به درجه های کمتری تنزل می یافت و شما می توانید این مطلب را از کسانی که در سینما های آن زمان کار می کردند بپرسید.هنوز هم که هنوز است لذتی در آن ترانه ها هست که کمتر می توان در سایر ترانه های قدیمی پیدا کرد اگر چه شعر های ساده و پیش پا افتاده آنان مربوط به داستان های ساده همان فیلم هاست.بهرحال روزگاری بود و بگذشت اما خاطرات آن روزگار هم چنان در دل ها جاری است.

+ نوشته شده توسط بامرام در 88/02/16 و ساعت |
h   هیچکس حتی در خوش بینانه ترین نگرش هم نمی توانست پیش بینی کند که این کودک روستایی، چندی بعد به بزرگترین، خوش صداترین و معروف ترین خواننده ی تاریخ موسیقی ایران تبدیل خواهد شد! کسی نمی توانست حدس بزند که نبوغ عجیب این کودک، در نهایت به شعر خوانی او در جمع مردم در شش سالگی و حفظ کردن اغلب ردیف های موسیقی اصیل ایرانی توسط وی در هشت سالگی منجر خواهد شد. صدای استاد ایرج یک صدای برگرفته و به ارث مانده از نیاکان و بویژه پدر بزرگش بود که در دربار ناصرالدین شاه به ترانه خوانی می پرداخته است. آشنایی پدر با موسیقی ایرانی و حضور بعدی حسین در مکتب استادی بلامنازع همچون ابوالحسن صبا کم کم او را به جامعه ی موسیقی آن زمان معرفی نمود.
وی در سال 1336 بنا به دعوت استاد داود پیرنیا به برنامه گلها راه می یابد و در اولین همکاری خود با گلها، آوازی در دستگاه سه گاه همراه با ویولون استاد علی تجویدی می خواند و چندی بعد یکی از آهنگ های آقای مهندس همایون خرم را با همکاری جلیل شهناز و جهانگیر ملک به نام گل های 510 در مایه مخالف سه گاه اجرا می کند و از این به بعد همکاریش با این برنامه ادامه می یابد.خواندن ترانه در فیلم های ایرانی رسم یا معیاری بود که به تاسی از فیلم های مشابه هندی، عربی، ترکی، آذری و حتی آمریکایی در دهه های 1330 به بعد رواج یافت و کارگردانان در پی یافتن صداهای استثنایی که هم بییندگان بیشتری را به گیشه ها و سالن های سینما بکشانند و هم با فیزیک چهره ی هنرپیشگان هماوایی داشته باشند، به تکاپو افتادند. پس از آزمودن صداهایی چند از قبیل روح پرور، بنان، دلکش، عهدیه، بدیع زاده، پوران، ناگهان خواننده ای به تور کارگردانان مطرح آن زمان افتاد که صدای جاودانه و بی نظیری داشت که گرما و طنین آوایش در مدت کوتاهی میلیون ها نفر را به سینماها کشاند.این خواننده کسی نبود جز ایرج یا همان حسین خواجه امیری که به جهت محدودیت های نظام، ایشان سرهنگ ارتش بودند، از مزیت استفاده از نام خود در محافل و رادیو برخوردار نبودند.ادامه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بامرام در 88/01/31 و ساعت |
و بسياري از شب ها كه ستاره هاي منطقه كويري كاشان مانند خوشه هايي از زمرد در آسمان خودنمايي مي كردند و محيطي شاعرانه به وجود مي آوردند ، وي را به صحراي اطراف شهر مي برد و او را تشويق به خواندن با صدايي هر چه بلند مي كرد . مدت ها حسين تحت تعليم پدر اين كار را ادامه داد و پس از چندي به تهران مي آيد و به كلاس روان شاد استاد ابوالحسن خان راه يافت ، مدت شش ماه متوالي از محضر استاد صبا كسب فيض كرد ، سپس در سال 1327 توسط ابراهيم خان منصوري براي شركت در برنامه هاي راديويي به راديو دعوت شد . حسين مدت ها با اين اركستر همكاري مي كند و خودش ارتشي بود ، شب هاي جمعه به مدت نيم ساعت در برنامه ارتش شركت مي كند و پس از مدتي در اركستر آقاي عبدالله جهان پناه شركت و با اركستر او همكاري كرد .
در سال 1336 بنا به دعوت مرحوم داود پيرنيا به برنامه گلها راه مي يابد و در اولين همكاري خود با گلها، آوازي در مايه " سه گاه " همراه با ويولون استاد علي تجويدي مي خواند و چندي بعد يكي از آهنگ هاي آقاي مهندس همايون خرم را با همكاري جليل شهناز و جهانگير ملك به نام گلهاي 510 در مايه مخالف "سه گاه " اجرا مي كند و از اين به بعد همكاريش با اين برنامه ادامه مي يابد . ايرج ، علاوه بر خواندن ، به نواختن ضرب نيز علاقه وافر دارد وضرب به خوبي مي نوازد . وي معتقد است كه جامعه ايران ، آواز و آهنگ هاي اصيل ايراني را مي خواند و همين آثار و آهنگ ها است كه نمودار فرهنگ صوتي و ملي كشور بوده و توسط گذشتگان ما به طور سينه به سينه حفظ و نسل به نسل به ما منتقل شده و اين ميراث گرانقدر برايمان مانده و بايد در حفظ و اشاعه آن سعي و كوشش وافر داشته باشيم و به موسيقي ملي و سنتي سرزمين خود خيلي بيش از اين ها ارج گذاريم .
حسين خواجه اميري چون افسر ارتش بود لذا مشكلاتي براي اجراي برنامه هاي هنري خود از جمله نام حقيقي خود پيش روي داشت ، بدين سبب نام مستعار ( ايرج ) را براي خود برگزيد . ايرج كه از صدايي خوش و رسا و مطلوب برخوردار است در زمان خود به آواز ايران خدمات شايان توجهي نمود به طوري كه در دور افتاده ترين قراء مملكت هم علاقمندان فراوان پيدا كرد ، ولي افسوس كه اين هنرمند خوش صدا ، اشتباه بزرگي را در زندگي هنري خود مرتكب شد و آن اين كه يكي از كارگردانان ابن الوقت سينماي آن زمان كه ضربات فراوان و سنگيني به صنعت فيلم سازي كشور زده بود ، وي را اغوا كرد و در بسياري از فيلم هاي ساخته او ، آهنگ هاي " آن چناني!" خواند كه اي كاش نمي خواند و به شهرت و مقام والا و اصيل هنري خود خدشه وارد نمي كرد . به هر حال صاحب نظران در موسيقي ايران ، متفق القولند كه وي يكي از بهترينهاي آواز ايران بوده كه هيچوقت خاطره او در آواز و موسيقي سنتي ايران فراموش نخواهد به قول معروف اگر در و گوهر در لجن زار هم بيفتد ، اصليت خود را از دست نخواهد داد و حسين خواجه اميري ( ايرج ) هم حكم همين در و گوهر را دارد

+ نوشته شده توسط بامرام در 88/01/31 و ساعت |
استاد محمد مجرد (شاگرد استاد بنان) به گفته ی خود، هرگاه جسارتی می یافت، از استاد بنان در باره ی برترین خوانندگان موسیقی اصیل ایرانی سوال می کرد... روزی در خدمت استاد بود و مشغول کار بر روی چکاوک و بیداد همایون، که صدای خدای آواز استاد ایرج از رادیوی اتاق بغلی پخش می شود... آواز آنقدر قشنگ و استادانه بوده که شادروان بنان خود می فرمایند:
محمد، چرا نمی پرسی بهترین خواننده ی موسیقی اصیل ایرانی کیست!؟
استاد مجرد می فرمایند: معلوم است، استاد بنان!
با تواضع بسیار می گویند: مگر نمی شنوی چه کسی دارد می خواند؟!
می گویند: چرا، ایرج.
استاد بنان می فرمایند: به نظر من این جوان، صاحب بهترین صدای آوازی ایران است!... من همیشه آرزو داشته ام که صدایی به صافی و وسعت صدای ایرج داشته باشم. اما خداوند سه دانگ صدا بیشتر نصیب من نکرده است...
استاد مجرد: هیچ کس به نرمی و لطافت شما نمی خواند!
استاد بنان: همه لطف دارند، اما اگر قدرت صدای ایرج با لطافتی که دیگران در باره ی صدای من می گویند، عجین می شد، مجسم کن که بنان چگونه خواننده ای از کار در می آمد!

+ نوشته شده توسط بامرام در 88/01/22 و ساعت |
ائریه - ائیرین - آریاورته - آورته - آریا ویج - ایرانویج - ایران ویژ - اریانه - اران - پرس ایران - Persia - IRAN به آن گروه از آریایی‌ها که مهاجرت نکردند و در «ناف جهان» که به‌زبان اوستایی «ائیرینه‌وئیجنگه»(airyana-vaējangh) خوانده می‌شد، ساکن بماندند و با نام ایرج مشهوراند و ایرج (eraj) که به‌زبان پهلوی (erech) خوانده می‌شود، مخفف همان واژه­ی اوستایی است که به پهلوی و پارسی دری (ویج) تلفظ می‌شود که همان مرکز جهان معنی می‌دهد. واژه­ی ایران که در پارسی ‌میانه به شکل «اران»(erān) بوده، و برگرفته از شکل‌های قدیمی «آریانا» یعنی سرزمین آریایی‌هاست..

+ نوشته شده توسط بامرام در 88/01/22 و ساعت |

زندگینامه

عهدیه بَدیعی در ۱۳۲۹ خورشیدی (سپتامبر ۱۹۵۰ میلادی) در یک خانواده بهایی در تهران زاده شد کار خود را از برنامه کودک رادیو تهران در سال 1337 شروع کرد وی دانش‌آموخته رشته حسابداری است. عهدیه دو سال هم در سپاه دانش دختران، خدمت سربازی رفت.عهدیه یکی از خوش صدا ترین خواننده های سالهای 40 و 50 است
او سه سال پیش از انقلاب ، در سن ۲۶ سالگی از ایران خارج شد و به اسپانیا مهاجرت کرد و در آنجا با یک مرد ایرانی ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد یک دختر به نام شبنم و سه پسر است.

خواننده: (۱۴۳) مورد (۱۳۵۰)(۱۳۴۰)
    * ۱ - دو مرد خشن (۱۳۵۷)
    * ۲ - گدای اشراف زاده (۱۳۵۷)
    * ۳ - جانی و تپل (۱۳۵۶)
    * ۴ - حرمت رفیق (۱۳۵۶)
    * ۵ - خاتون (۱۳۵۶)
    * ۶ - زن (۱۳۵۶)
    * ۷ - کوچ (۱۳۵۶)
    * ۸ - نان و نمک (۱۳۵۶)
    * ۹ - یکی خوش صدا یکی خوش دست (۱۳۵۶)
    * ۱۰ - با هم ولی تنها (۱۳۵۵)
    * ۱۱ - پیش کسوت (۱۳۵۵)
    * ۱۲ - جاهل و رقاصه (۱۳۵۵)
    * ۱۳ - جدال (۱۳۵۵)
    * ۱۴ - دلقک (۱۳۵۵)
    * ۱۵ - ستیز (۱۳۵۵)
    * ۱۶ - سیاه بخت (۱۳۵۵)
    * ۱۷ - سینه چاک (۱۳۵۵)
    * ۱۸ - شادیهای زندگی (۱۳۵۵)
    * ۱۹ - شوهر جونم عاشق شده (۱۳۵۵)
    * ۲۰ - عنتر و منتر (۱۳۵۵)
    * ۲۱ - غیرت (۱۳۵۵)
    * ۲۲ - قادر (۱۳۵۵)
    * ۲۳ - کلک نزن خوشگله (۱۳۵۵)
    * ۲۴ - هیولا (۱۳۵۵)
    * ۲۵ - آلوده (۱۳۵۴)
    * ۲۶ - اخم نکن سرکار (۱۳۵۴)
    * ۲۷ - انگشت نما (۱۳۵۴)
    * ۲۸ - بابا خالدار (۱۳۵۴)
    * ۲۹ - پاشنه طلا (۱۳۵۴)
    * ۳۰ - تعصب (۱۳۵۴)
    * ۳۱ - تیرانداز (۱۳۵۴)
    * ۳۲ - جنجال (۱۳۵۴)
    * ۳۳ - چشمان بسته (۱۳۵۴)
    * ۳۴ - خداحافظ کوچولو (۱۳۵۴)
    * ۳۵ - دزد سوم (۱۳۵۴)
    * ۳۶ - دفاع از ناموس (۱۳۵۴)
    * ۳۷ - رانده شده (۱۳۵۴)
    * ۳۸ - راننده اجباری (۱۳۵۴)
    * ۳۹ - رقیب (۱۳۵۴)
    * ۴۰ - زیبای پررو (۱۳۵۴)
    * ۴۱ - شبگرد (۱۳۵۴)
    * ۴۲ - شرف (۱۳۵۴)
    * ۴۳ - عبور از مرز زندگی (۱۳۵۴)
    * ۴۴ - غلام زنگی (۱۳۵۴)
    * ۴۵ - فرار از حجله (۱۳۵۴)
    * ۴۶ - قسم (۱۳۵۴)
    * ۴۷ - کینه (۱۳۵۴)
    * ۴۸ - مشکی (۱۳۵۴)
    * ۴۹ - هم قسم (۱۳۵۴)
    * ۵۰ - همت (۱۳۵۴)
    * ۵۱ - هوس (۱۳۵۴)
    * ۵۲ - هیچ کسی بابا نمیشه (۱۳۵۴)
    * ۵۳ - آب توبه (۱۳۵۳)
    * ۵۴ - آقا مهدی وارد می شود (۱۳۵۳)
    * ۵۵ - ابرمرد (۱۳۵۳)
    * ۵۶ - الکی خوش (۱۳۵۳)
    * ۵۷ - اوستا کریم نوکرتیم (۱۳۵۳)
    * ۵۸ - این دست کجه (۱۳۵۳)
    * ۵۹ - بزن بریم دزدی (۱۳۵۳)
    * ۶۰ - پری خوشگله (۱۳۵۳)
    * ۶۱ - تهمت (۱۳۵۳)
    * ۶۲ - جوانمرد (۱۳۵۳)
    * ۶۳ - جوجه فکلی (۱۳۵۳)
    * ۶۴ - دختران بلا، مردان ناقلا (۱۳۵۳)
    * ۶۵ - دروغگوی کوچولو (۱۳۵۳)
    * ۶۶ - دکتر و رقاصه (۱۳۵۳)
    * ۶۷ - سلام بر عشق (۱۳۵۳)
    * ۶۸ - شوهر کرایه ای (۱۳۵۳)
    * ۶۹ - عروس پابرهنه (۱۳۵۳)
    * ۷۰ - گل پری جون (۱۳۵۳)
    * ۷۱ - گلنسا در پاریس (۱۳۵۳)
    * ۷۲ - ماجراجویان خشن (۱۳۵۳)
    * ۷۳ - مرد شب (۱۳۵۳)
    * ۷۴ - مرغ همسایه (۱۳۵۳)
    * ۷۵ - مهدی فرنگی (۱۳۵۳)
    * ۷۶ - میرم بابا بخرم (۱۳۵۳)
    * ۷۷ - هرجایی (۱۳۵۳)
    * ۷۸ - آقای جاهل (۱۳۵۲)
    * ۷۹ - بدکاران (۱۳۵۲)
    * ۸۰ - بندری (۱۳۵۲)
    * ۸۱ - بیگانه (۱۳۵۲)
    * ۸۲ - پاپوش (۱۳۵۲)
    * ۸۳ - پریزاد (۱۳۵۲)
    * ۸۴ - تیغ آفتاب (۱۳۵۲)
    * ۸۵ - حریص (۱۳۵۲)
    * ۸۶ - در آخرین لحظه (۱۳۵۲)
    * ۸۷ - دشمن (۱۳۵۲)
    * ۸۸ - دل خودش می خواد (۱۳۵۲)
    * ۸۹ - دو کبوتر (۱۳۵۲)
    * ۹۰ - سراب (۱۳۵۲)
    * ۹۱ - شرور (۱۳۵۲)
    * ۹۲ - صخره سیاه (۱۳۵۲)
    * ۹۳ - غول (۱۳۵۲)
    * ۹۴ - قصه شب (۱۳۵۲)
    * ۹۵ - کاکا سیاه (۱۳۵۲)
    * ۹۶ - کج کلاخان (۱۳۵۲)
    * ۹۷ - کی دسته گل به آب داده؟ (۱۳۵۲)
    * ۹۸ - مترس (۱۳۵۲)
    * ۹۹ - محبوب بچه‌ها (۱۳۵۲)
    * ۱۰۰ - مردها و نامردها (۱۳۵۲)
    * ۱۰۱ - مروارید (۱۳۵۲)
    * ۱۰۲ - معشوقه (۱۳۵۲)
    * ۱۰۳ - مکافات (۱۳۵۲)
    * ۱۰۴ - ناخدا (۱۳۵۲)
    * ۱۰۵ - ناخدا باخدا (۱۳۵۲)
    * ۱۰۶ - نامحرم (۱۳۵۲)
    * ۱۰۷ - هفت دلاور (۱۳۵۲)
    * ۱۰۸ - آشوبگر (۱۳۵۱)
    * ۱۰۹ - بابا نان داد (۱۳۵۱)
    * ۱۱۰ - باشرف‌ها (۱۳۵۱)
    * ۱۱۱ - توبه (۱۳۵۱)
    * ۱۱۲ - جهنم + من (۱۳۵۱)
    * ۱۱۳ - ساحره (۱۳۵۱)
    * ۱۱۴ - شیر بها (۱۳۵۱)
    * ۱۱۵ - ظفر (۱۳۵۱)
    * ۱۱۶ - فرار از زندگی (۱۳۵۱)
    * ۱۱۷ - قایقرانان (۱۳۵۱)
    * ۱۱۸ - مهدی مشکی و شلوارک داغ (۱۳۵۱)
    * ۱۱۹ - میخک سفید (۱۳۵۱)
    * ۱۲۰ - نانجیب (۱۳۵۱)
    * ۱۲۱ - همیشه قهرمان (۱۳۵۱)
    * ۱۲۲ - یک جو غیرت (۱۳۵۱)
    * ۱۲۳ - بده در راه خدا (۱۳۵۰)
    * ۱۲۴ - خوشگل محله (۱۳۵۰)
    * ۱۲۵ - زن یکشنبه (۱۳۵۰)
    * ۱۲۶ - شب عروسی (۱۳۵۰)
    * ۱۲۷ - سوگلی (۱۳۴۹)
    * ۱۲۸ - جدایی (۱۳۴۸)
    * ۱۲۹ - قصر زرین (۱۳۴۸)
    * ۱۳۰ - بسترهای جداگانه (۱۳۴۷)
    * ۱۳۱ - بهرام شیردل (۱۳۴۷)
    * ۱۳۲ - دشت سرخ (۱۳۴۷)
    * ۱۳۳ - عشق قارون (۱۳۴۷)
    * ۱۳۴ - گرداب گناه (۱۳۴۷)
    * ۱۳۵ - هفت دختر برای هفت پسر (۱۳۴۷)
    * ۱۳۶ - علی بابا و چهل دزد (۱۳۴۶)
    * ۱۳۷ - فردای باشکوه (۱۳۴۶)
    * ۱۳۸ - گوهر شب چراغ (۱۳۴۶)
    * ۱۳۹ - مرد دو چهره (۱۳۴۶)
    * ۱۴۰ - امیرارسلان نامدار (۱۳۴۵)
    * ۱۴۱ - دختر کدخدا (۱۳۴۵)
    * ۱۴۲ - کلید بهشت (۱۳۴۵)
    * ۱۴۳ - نخاله قهرمان (۱۳۴۵)
+ نوشته شده توسط بامرام در 88/01/21 و ساعت |